|
نگرش صلح طلبانه آیت الله بروجردی نسبت به ادیان مختلف از جمله آیین یهودباعث گرديده است كه ايشان یهودیان سراسر دنیا را برادران دینی مسلمانان قلمداد كند. با توجه به این که قوم یهود از نسل حضرت اسحاق پيامبر و مسلمانان از نسل حضرت اسماعیل پيامبر هستند و آن دو بزرگوار فرزندان حضرت ابراهیم پيامبرمی باشند، لذا ايشان، هر گونه تنش و درگیری ميان اين دو دين الهي را ضربه به اصل خویش و جدایی از ریشه ها ميداند.
|
|
تخریب قبور 9/8/1387 در تواریخ ملل باستان خوانده بودیم زمانی كه بیگانگان به كشوری هجوم میآوردند و آنها را مغلوب خود مینمودند خانهها را خراب ، حیوانات را معدوم ، درختان را ریشه كن و خلاصه هر آنچه كه متعلق به ملت مغلوب بود را نابود میساختند. متاسفانه سالیانی است كه نمودهایی از این شیوه ملت ستیزی باستانی و بیگانه صفتی در كشور عزیزمان ، ایران به چشم میخورد و تاكنون ممانعت و یا حتی كوچكترین صدای مخالفتی در برابر این گونه بربریت جاهلیه از سوی دادگران ومقتدران ایران بلند نشده است . بهائیان در اعزاز و آبادانی این خاك مشكبیز و گهرریز به جان و دل كوشا و ساعیند. علاقه شدید به ترقی و رشد این سرزمین جاوید دارند شاهد این مدعا عمران و آبادانیای است كه در هر گوشهای از این سرزمین از ایشان به یادگار مانده است . ذكر آن موارد قطعا حمله بهائی ستیزان به آن مكانها را در برخواهد داشت پس از اشاره صریح میگذریم و تنها تلویحا اشاره ای به یكی از نقاط بیابانی میشود كه فردی بهائی به كاشتن درختان در مقیاسی وسیع اقدام نمود و سبب سرسبزی منطقهای به وسعت چندین كیلومتر گردید كه اكنون نیز آن محل باقی است ولی پس از انقلاب به تازیانه مصادره رو به خرابی و ویرانی نهاده است . بهائیان بر قبرستان های خود نام گلستان جاوید نهاده اند كه هم مدل بر نفوسی است كه در آنجا به خاك سپرده شدهاند و هم اشاره ای به فضای بسیار زیبا و مشجر آن مكانها دارد . با وقوع انقلاب اسلامی تمامی گلستانهای جاوید بهائیان در سراسر ایران مورد بغض دینی قرار گرفت و تخریب شد و از روی كینه و عدوات این سرزمین مردگان غصب و در بعضی مواقع نبش قبر گردید و جسد مردگان از قبر بیرون آورده شد حتی لااقل در یك مورد جسد را در مقابل منزل متصاعد الی الله گذاشته و با زدن زنگ منزل نام متوفی را كه به این جهان برگشته عنوان نمودند و با این رفتار بیمارگونه قصد اعزاز اسلام و مسلمانان را در پیش گرفتند! حمله به قبور مردگان امری مورد تایید و مقبول فطرت انسانی نیست تا چه رسد به اهل ایمان و یا داعیان اسلام و سالكان سبیل امیر مومنان . رویه نبش قبر و مرده ستیزی از جمله صفات بیگانگان و مهاجمین بر كشوری مغلوب است كه اجساد بزرگان آن دیار را از خاك در آورده مورد تحقیر و اهانت قرار میدهند . بعد از تخریب مقابر بهائی در اوایل انقلاب ، سرانجام با گذشتن از فراز و فرودهایی بسیار سخت ، قطعه زمینی كه عموما نامناسبترین و بدترین محل متصور برای دفن مردگان بود به جامعه بهائی هر شهری داده شد . مثلا در مشهد در دل كوهی با تخته سنگهای ریز و درشت و صخره های سخت تكه زمینی داده شد. محل عبور این قبرستان از میان كوره راهی بود كه دو طرف آن زباله های شهر ریخته میشد و به فاصله كمی از قبرستان قرار داشت . بوی تعفن زباله معرف نیت غیر انسانی متصدیان امورو بر ملا كننده رایحه كینه و بغض مذهبی ایشان بود . داستان رفتاری كه مشركین مكه با ریختن زباله بر سر پیامبر اسلام درصدد تحقیر و آزار وی بودند همینك در مورد بهائیان تكرار میگشت . نگارنده كه سالهای قبل به آن مكان رفته خود شاهد آزرده شدن خانواده های محترمی بود كه با چه مشقت و سختی و تحت چه شرایط آزار دهندهای جسد عزیز از دست رفته خود را در سینه كوه نه به خاك كه به سنگ و صخره میسپردند . نمیدانم آیا اكنون آن محل پر شده و محل دیگری داده شده است یا خیر ؟ سال گذشته افرادی كه به حقیقت در قبور تقلید جای گرفته و از نعمت خرد و اندیشیدن بی بهره بودند در شهرهای نجف آباد و یزد بر قبور مردگان بهائی تاختند و با بلدوزر به خرابی و تسطیح زمین و حتی نبش قبر رفتگان پرداختند. اینبار نیز داستان تخریب قبر سیدالشهدا و اصحابش در نظر نمایان گردید. به آن فتح و ظفری كه بر خاك مردگان دست یازیده بودند چه شادمانی ها نمودند و با قطع درختان دشمنی خود را حتی با سرسبزی نقاط دور و كور ایران هویدا ساختند. همان داستان ویرانی گلستانهای جاوید ، امسال و در ماه گذشته در اصفهان با یورشی شبانه و با قطع درختان قبرستان محل تكرار شد . واقعا چه تعبیری از مسببین و متولیان و عاملان این عمل غیر انسانی میتوان داشت ؟ مردمانی به واقع مدفون در قبور نفس و هوی با استفاده از تاریكی شب به محل دفن اموات بهائی هجوم آورده و با قلع و قمع درختان محل و شكستن چند سنگ قبر درد بی درمان جهالت و ستمگری خویش را به جهانیان اعلام نمودند . مقلدان نفوس متوهمه با این عمل خود عملا به همگان علی الخصوص ایرانیان اظهار داشتند كه تحمل دیدن سرسبزی این خاك پاك حتی در مزار قبور مردگان را نیز ندارند . چنانچه در گفتگو با خادمین یكی از شهرهای ایران به ایشان گفته شده بود كه اگر در گلستان جاوید خود درخت بكارید آنها را قطع خواهیم كرد و این حكم عمومی اكنون از اصفهان سر برآورد. اما داستان حمله به مقابر بهائی به اینجا ختم نشد . چندی بعد اهل عناد با بولدوزر به گلستان جاوید قزوین هجوم برده و دیوار آن قبرستان را تخریب كردند . در همین اثنا در گلستان جاوید كرج تابلویی كه بر آن دعای اهل قبور نوشته شده بود را كنده و آن آیات نازله از سماء وحی خداوندی را لگدمال نمودند كه با این عمل خود دانسته یا نادانسته قرآن را زیر پای خود گذاشتند. پس از گذشت قریب یك هفته گلستان جاوید یكی از محلات قائم شهر را با بولدوزر تخریب نمودند و سنگ قبور را تكه و پاره كردند. در هفته یا ماههای بعد باید منتظر بود كه آیا جبهه جدیدی در جنگ با قبرستانهای بهائی گشوده خواهد شد یا خیر ؟ بسیار شرم آور است كه در زیر چشم مدعیان حكومت عدل علی و داعیان طریقه شریعت سمحه این خشونت و وحشگیری كه همردیف با كشتار و ایجاد گورهای دسته جمعی است انجام میشود . چون از منظر انسانی به این فجایع نگاهی بیندازیم آن رانندگان بولدوزرها و مباشرین این اعمال شنیعه كه بدون كوچكترین عذاب وجدان و در كمال آسودگی خیال از تعقیب قضایی و امنیتی و شاید حتی با تشویق و پاداش مسئولین امور ، قبرستانها را خراب می كنند باید متذكر باشند كه خانه ابدی خود را تخریب كردهاند . مگر آن راننده بولدوزر جایی جز قبرستان دفن خواهد شد؟ مسببین این اعمال جز افزودن صفحات سیاه و انزجار آور بر تاریخ ایران جز نام و نعتی ننگین برای خود در این جهان به یادگار نخواهند گذاشت و جز ننگ و بدنامی و شومی برای فرقه خود طرفی نخواهند بست. آیا تاسف بار نیست كه نفوس متظاهر به مذهب تشیع از بهائیان میخواهند دست از دین و آیین خود برداشته و همچون ایشان شیعه شده و لابد مانند ایشان یكی از فرائض یومیه خود را تخریب قبور ادیان دیگر قرار دهند؟ آیا تاسف بارتر از آن این نیست كه مسئولین امور كه فریاد عدالتخواهی و پشتیبانی ایشان از سایر ملل جهان گوش فلك را كر كرده ، با رفتاری متناقض پشتیبانی خود را از ستم و بیداد مستمر در ایران ٍ حاكم بر آن استمرار میبخشند و به احوال هموطنان بهائی خود التفاتی نمی كنند؟ اگر همراهی و حمایت دلسوزانه مقتدران حاكم از دستجات اراذل و اوباش نبود آیا جرات تخریب قبرستانی دیگر را داشتند ؟ آیا جز ضعف و تهاون در برابر الواط و اجامر از مسئولین قضایی و امنیتی كشور عكس العمل دیگری دیده شده است ؟ آیا رسانههای ایران تنها جرات انتشار این اخبار را داشتهاند؟ كدامیك از مسئولین امور حتی در ظاهر این اعمال شنیعه را مورد نكوهش قرار داده است ؟ و یا آنكه وجدانش از وقوف بر چنین مظالمی به درد آمده ، آن را محكوم و مردود كرده است؟ و یا آنكه حس انسانیت ایشان از تخریب قبور مردگان متالم و جریح گردید؟ اكنون كه چنین فجایعی در كشور به صورت زنجیرهوار و متسلسل درآمده مردان میدان در عرصه عدالتخواهی و امنیت ایران هر یك به گوشه ای خزیده و چشم بر این اعمال غیر انسانی بستهاند . حتی این احتمال به ذهن میرسد كه چون مسببین این افعال مطرود از فطرت انسانی ، هم مذهب و همفكر متولیان امورند معاف از هرگونه تكدر خاطری دانسته شده باشند. در ماه گذشته به مناسبت هفته نیروی انتظامی سخنی قابل تامل از رهبر انقلاب در پارچه نوشتهها به چشم میخورد كه گفته اند" امنیت مال همه است و نیروی انتظامی متعلق به همه مردم است " ولی با وقوع و تسلسل این فجایع شعار مزبور شدیدا زیر سوال رفت و تنها در مرحله لفظ باقی ماند و به عرصه عمل و تعمیم وارد نشد. نگارنده به عنوان عضوی از جامعه بهائیان ایران معتقدم و همچنین متوقع كه مانند دیگر شهروندان و مردم این مرزو بوم باید برخوردار از امنیت اجتماعی باشم و مسئولیت این امنیت بر عهده نهادهایی است كه جزیی از حقوقشان از دریافت مالیات از بنده و سایر بهائیان تامین میشود . نه آنكه خطاكاران و عاملان چنین جرائم و رفتارهای ضدقانونی و ضد انسانی در زیر چتر حمایت و امنیت مراجع محترم قرار گیرند و ملزم به پاسخگویی فجایع شنیع خود نباشند. گرچه بسیار بعید میدانم كه ظالمان با نصحیت و سخن تغییر رویه دهند چه كه از منظر اعتقادی انجام و ِاعمال ظلم و ستم را كلید بهشت میپندارند و سبب سنگینی كفه حسنات برمیشمارند . ولی وظیفه بهائیان همواره تظلم خواهی به مراجع امور است اما در انتها ، امور را به دست حی قیوم میسپارند و مطمئن هستند كه او سریع الحساب است و از ظلم احدی نخواهد گذشت . ! |
وینسون براون
موقعی که در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، به عنوان دانشمندی در رشتههای مردمشناسی و زیستشناسی مشغول تحصیل بودم ، تدریجاً اعتقادم را به دین از دست دادم زیرا بسیار جزمی و کوتهبینانه به نظر میرسید؛ از آن پس ملحد شدم. سپس، در سال 1935، در جنگلهای پاناما و کاستاریکا، به جمعآوری نمونههایی برای موزهها پرداختم و از قضا جوان سرخپوست گوآیمی به نام چیو جاری Chio Jari دستیارم شد. او از کوههای بکر و وحشی سرانیا د تاباسارا Serrania de Tabasara میآمد؛ قبیلهاش هنوز از مردمان سفیدپوست مستقل بودند. مدّت یک سال با هم کار کردیم؛ طبیعت شگفتانگیزی داشت که مرا به حیرت میافکند؛ حس همکاریاش، صداقت و امانتداریاش، شهامت و تواضع و خلوص و پاکی و روح زیبایش حیرتآور بود.
یک روز صبح زود، به طور اتّفاقی او را دیدم که روی تخته سنگی زیر آبشاری زیبا که از کوهستان فرو میریخت ایستاده بود و سرود سحر را میخواند. دقیقاً سرود نبود، بلکه دعایی بهت برانگیز بود که روح را آکنده میساخت و از تمام وجودش بیرون میریخت و به سوی آسمان فرا میرفت آنگونه که بدون اغراق میتوانستم به صورت موجودی زنده احساسش کنم. این حالت به کلّی مرا دگرگون ساخت و نگرش مرا تغییر داد و وقتی که به ایالات متّحده برگشتم با سعهء صدر و دیدی گشاده شروع به مطالعهء تمام ادیان جهان کردم. تعالیم یکسان زیبایی در تمامی آنها یافتم و به وحدت اساسی آنها پی بردم.
درست قبل از ورود به ارتش در سال 1944، موقعی که در دفتر اطَلاعات جنگ در سان فرانسیسکو کار میکردم, خانمی از من پرسید که چرا به مطالعهء کتابی دربارهء آیین بودایی مشغولم. وقتی برایش توضیح دادم که در جستجوی معنایی برای دین هستم، یک نسخه از کتاب بهاءالله و عصر جدید را به من داد. خواندن این کتاب مرا به شرکت در دورهای دربارهء امر بهائی به معلَمی ماریون هولی Marrion Holley رهنمون ساخت. به تمام سوالات من در کمال هوشمندی جواب داده میشد و نهایتاً بهائی شدم.
سالها بعد، روحی که چیو جاری در سال 1935 به من داد، در چرخشی دایرهوار از طریق پسرم به سرخپوستان گوآیمی بازگشت. نبوّتی باستانی از مرد مقدّس معروف گوآیمی، نگوبو اولیکرون Ngobo Ulikron به سرخپوستان قبیلهء مزبور گفته بود که روزی آنها به دوران ظلمت روح مبتلا خواهند شد، امَا مرد والامقام نابینایی آنها را از این تاریکی نجات داده به نور و روشنایی رهنمون خواهد گشت. موقعی که پسرم کربی Kirby در سال 1959 به پاناما مهاجرت نمود، جلگههای پست گوآیمی در وضعیت نامطلوبی بود، و حتّی کوهستان گوآیمی با تمدّن سفیدپوستان به فساد کشیده شده بود. امَا، مرد نابینایی در میان آنان بود که به علّت حکمت و خلوصش شهرت داشت. کربی این مرد نابینا را یافت و با چهار روز بحث ، مرد معتقد شد که امر بهائی فجر یوم جدید است. او از مبلّغین بزرگ بهائی شد، و اکنون هزاران تن از گوآیمیها بهائی هستند.
|
! آنچه که امروزه در فضای فکری کشورمان مبرهن می باشد، حرکت روشنگرانهء روشنفکران جامعه در قبال اتّخاذ شیوه و نوع برخورد با اقلّیّت بهائیان ایران است. حرکتی که به خصوص پس از دستگیری مدیران جامعهء بهائی ایران، به اوج خود رسیده و مسبّب اصلی نگاهی جدید و بدیع به دیانت بهائی نیز بوده است. وجود دیدگاه هایی بدیع و جدید از جانب آیت الله منتظری، احمد زید آبادی، اکبر گنجی و اخیرا اکبر اعلمی، می تواند به معنای نوعی بازنگری در شیوهء برخورد با بهائیان ایران تلقّی گردد. برخوردی که در قریب به 30 سال اخیر به شکل اعدام های مکرّر، مصادرهء اموال، محرومیت از اشتغال و تحصیلات عالیه،دستگیری های گسترده، توهین به مقدّسات، تهدید های جانی و مالی و... در مورد بهائیان ایرانی اجرا و اعمال می شد. امّا با پارادایم شکنی آیت الله منتظری و فتوای محکم ایشان، مبنی بر رعایت حقوق شهروندی بهائیان ایرانی، موج جدیدی در بین جامعهء روشنفکران کشورمان ایجاد شد. موجی که به نوعی خط کش و میزان جهت سنجش میزان انصاف و شجاعت اندیشمندان نیز تبدیل شده بود. بسیار بودند( و هستند) افرادی که علی رغم آنکه می دانستند اِعمال تبعیض بر علیه بهائیان و برقراری تبغیض در نوع نگاه جامعه نسبت به ایشان، عملی غیر انسانی و خلاف حقیقت و انصاف می باشد، امّا به جهت حفظ جایگاه و پایگاه خود، کوچکترین واکنشی نسبت به بزرگترین کنش بی رحمانهء نظام حکومتی بر علیه بهائیان، از خود نشان ندادند. امّا معدود و محدود بودند افرادی که در عین مظلومیّت و فشار بی حدّ و حصر بر موقعیت و جایگاه خود، حاضر به ایراد دیدگاه های انسان مدارانه نسبت به اقلّیّت مظلوم بهائی گشتند. اکبر گنجی، روشنفکر ایرانی که سالیان سال به دلیل حقیقت گویی هایش، مرد زندان های اندیشه کُش شده بود، و طعم شیرین دفاع از حقیقت را در حبس های تلخ متوالی چشیده بود، در مقاله ای تحت عنوان " از حق بهائی بودن تا بهائی صاحب حق بودن" به دفاع از بهائیان مظلوم ایرانی در برخورداری از حقوق اساسی و پایه ای خود به عنون شهروندان کشور ایران پرداخت، که می توانید در آدرس ذیل آن را مشاهده بفرمائید:(والبته فیلتر شدن این آدرس، نشان دهندهء نوع برخورد حکومت ایران با جریان روشنفکری نیز می باشد!) http://www.radiozamaneh.com/idea/2008/06/post_320.html با گذار از مقالات روشنگرانهء جناب اکبر گنجی، که به عقیدهء نگارنده سعی بر آن شده بود تا بدون جبهه گیری و تعصّب و به مثابه برخوردی علمی و منطقی، با مساله تعامل ایجاد شود(و انصافاً که به این هدف نیز واصل گشته بود)، اخیرا جناب اکبر اعلمی، نمایندهء پیشین مجلس که در دروهء جدید به دلیل اتّهام های واهی و مضحک ردّ صلاحیّت شده بود، در اقدامی روشنگرانه و در جریان دفاع از حقوق شهروندی بهائیان ایران، به ایراد نظراتی در این باب و در سایت شخصیشان اقدام نموده که می توانید این مقاله را تحت عنوان "ملاحظاتی پیرامون بهائیت و حقوق شهروندی" در لینک ذیل مطالعه بفرمائید: http://www.akbaralami.com/content/view/147/71/ بر مبنای موارد فوق می توان به 2مورد عمده در این زمینه اشاره نمود: 1)گرایش روشنفکران جامعه به اجرای تمام و کمال اصول اولیّهء حقوق بشر در کشور،که جناب دکتر اعلمی نیز با شهامتی مثال زدنی، همچون عملکرد شجاعانهء خود در چند سال حضور در صحنه های سیاسی کشور، این بار نیز ضمن دفاع از حقوق شهروندی بهائیان ایرانی، روحیهء حقیقت گرای خود را به بوتهء محک و آزمایش نهادند. 2) به رسمیت شناختن جامعهء بهائیان ایران جهت ظهور و حضور در مناسبات اجتماعی و مدنی کشور، از سوی طبقهء روشنفکر و به خصوص در چند ماه اخیر در حالی به نقطهء اوج خود رسیده است که امروزه روشن اندیشان جامعه به صحت و سلامت آموزه های انسان گرای حقوق بشر را محور درک و فهم بلیغ خود قرار داده اند. بر مبنای چنین تغییرات بنیادین می باشد که روشن اندیشی همچون جناب دکتر اعلمی ضمن عدم موافقت با برخی از اصول مندرج در دیانت بهائی، دیدگاه خود را به جهت احقاق حقوق اساسی و شهروندی بهائیان ایران، به صراحت تمام و کمال اعلام داشته و علی رغم فشارهای نا به حق و ناجوانمردانه بر خود ایشان، حاضر به دفاع از حقوق هموطنان بهائی خویش شده اند. اینکه جناب دکتر اعلمی ضمن عدم توافق با بعضی از دیدگاه های دیانت بهائی به دفاع از حقوق بهائیان ایرانی اقدام نموده اند، نمونهء بارز القاء جریانات پلورالیستی(تکثّرگرایانه) از سوی روشن اندیشان کشورمان می باشد، که این مساله می تواند نوید تحقّق عصر جدیدی از آزاد اندیشی را علی رغم سرکوب های مداوم و دگر اندیش کشی های مکرّر بدهد. عصری که در آن استیلای "حقوق بشر" موجبات نزدیکی فضای فکری جامعهء روشن اندیشی را فراهم نموده و از این روست که در چنین فضایی می توان شاهد نزدیکی اکبراعلمی در گوشه ای از دنیا نسبت به اکبر گنجی در گوشهء دیگر جهان هستی بود.
|
فاران دوستی
۲۱سپتامبر۲۰۰۸
در یكی دو هفته اخیر ، خبرهای زیادی در رسانه ها و سایتهای خبری وابسته به حكومت ایران خواندم كه در بین آنها دو خبر جلب توجه ام را كرد كه با مرور آنها می توان به نكات جالبی پی برد.
خبر اول
|
" پخش گسترده CD معرفی بهائیت در تهران و جلب عوامل ساخت این فیلم " |
شهابنیوز ـ اخیرا سیدی حاوی تبلیغاتی از معرفی فرقه بهائیت به عنوان دیانتی سعادت بخش، که توسط یک مرکز فناوری آن هم با بودجه بیت المال(!) ساخته شده است، در برخی مراکز و شهرکهای تهران توزیع میشود. به گزارش شهابنیوز، خبرگزاری دولتی برنا در گزارشی اعلام کرده است که این CD توسط یک مرکز فناوری، آن هم با بودجه بیت المال! ساخته شده است که پیش از این قرار بوده این مرکز به معرفی بهائیت پرداخته و آن را نفی نماید، ولی این مستند به گونهای تهیه شده است که بینندگان را به این فرقه فرا میخواند و نوعی تبلیغ رایگان و گسترده برای پیروان آن محسوب می شود.بنا بر این گزارش؛ تعدادی از عوامل تهیه این فیلم بازداشت شدهاند اما توزیع سی دی آن توسط این فرقه در تهران و سایر نقاط همچنان ادامه دارد."
http://www.shahabnews.com/vdcj.ieifuqeavsfzu.html
با خواندن خبر فوق نكات ذیل به ذهن می رسد :
۱ ــ آماده كردن این CD برای نفی دیانت بهائی ، سفارشی بوده است و چون عوامل تهیه آن از یك مركز فنآوری بوده كه با بودجه بیت المال كار می كرده اند و بلافاصله پس از پخش CD دستگیر می شوند پس می توان اینطور برداشت كرد كه سفارش دهندگان CD مزبور از وابستگان حكومت بوده اند.
۲ ــ با لو رفتن مطلب فوق می توان به این نتیجه رسید كه تهیه ویژه نامه ها یا كتبی علیه دیانت بهائی از جمله كتابهای خانم مهناز رئوفی یا پاورقی های روزنامه كیهان ، همه سفارشی یا بهتر بگویم فرمایشی هستند و افرادی نظیر خانم رئوفی بخاطر منافعی خاص ( مادی یا هر چیز دیگری ) مامور به نوشتن آنها شده اند یعنی به اختیار نویسندگان نوشته نمی شود بلكه اجبارهایی نظیر پول یا زندان آنها را وادار به نگارش این مطالب غیرواقع ، می كند.
۳ ــ آنچه مشخص است عوامل تهیه "سی دی" مذكور متوجه نبوده اند كه باید با دروغ و وارونه جلوه دادن واقعیت ، دیانت بهائی را در انظار عمومی بد و ناحق نشان دهند لذا با معرفی واقعی این دیانت ، بزعم خود فكر می كرده اند می توانند موجب تنفر مردم را از این آئین فراهم كنند غافل از آنكه با معرفی درست دیانت بهائی ، مردم حقیقت جو جذب این دیانت می شوند نه دور و منزجر از آن .
۴ ــ نكته فوق مؤید این مطلب هم می باشد كه سایر كتابها یا مقالات سفارشی - فرمایشی از جمله كتب مهناز رئوفی همگی دروغ و بهتانند چه كه اگر غیر از این بود این نویسندگان از جمله خانم رئوفی نیز مانند عوامل تهیه CD مذكور مورد غضب قرار می گرفتند و به زندان می افتاد ند پس می توان چنین برداشت كرد كه این نویسندگان مطابق با سلیقه سفارش دهندگان خود مطالبشان را نوشته اند كه اینچنین مورد ستایش و توجه روزنامه كیهان و وابستگانشان گردیده اند.(بدون آنكه راست و واقعیت بودن مطلب برایشان اهمیتی داشته باشد فقط رضای سفارش دهنده برای این اشخاص مهم بوده است چرا كه توانسته اند خواسته سفارش دهندگان را به خوبی اجرا كنند.)
۵ ــ ظاهراً ترس و واهمه ای در بین گروهی از مسئولین نظام وجود دارد كه اگر دیانت بهائی بطور درست و واقعی معرفی شود بسیاری از مردم بدان می گروند پس شروع به چاپ كتب و سی دی هایی مملو از دروغ و غیرواقع علیه این دیانت كرده اند تا مبادا كسی از حقایق این دیانت آگاه شود چرا كه آگاهی موجب توجه و گرویدن افراد خواهد شد ( سفارش به یك مركز فناوری و پخش گسترده این سی دی بر پایه همین نقشه استوار بوده است تا مردم را نسبت به دیانت بهائی و پیروانش بشورانند ولی غافل از آنكه ید قدرت الهی بالای همه دستهاست و خود حامی و پیش برنده امرش می باشد پس نقشه این اشخاص، نقش برآب و به شكست منتهی شد)
۶ ــ یكی از ناراحتیهای سفارش دهندگان این سی دی این بوده است كه مركز فناوری با بودجه بیت المال مستندی را كه باید بر نفی دیانت بهائی آماده می شد را طوری تهیه كرده كه موجب تبلیغ این دیانت شده است در اینجا دو پرسش پیش می آید اول آنكه آیا بهائیان كه مالیات ، عوارض و قبض های مختلف را می پردازند و به خدمت سربازی نیز می روند حقی در این بیت المال ندارند و باید بودجه بیت المال صرف دشمنی با ایشان شود؟ دوم آنكه اگر بودجه بیت المال طوری صرف می شد كه سی دی ای سراسر دروغ بر نفی دیانت بهائی تهیه می شد آیا آنوقت بیت المال در راه درستی صرف شده بود؟ آیا واقعاً سزاوار است كه با این همه فقیر و بیمار درمانده ای كه در مملكتمان وجود دارد بودجه بیت المال بجای كمك به ایشان به تهیه مطالب دروغ علیه آئین بهائی صرف شود؟
خبر دوم
خبر گزاریهای مختلف اعلام كرده اند كه بزرگترین سرور جهان تشیع به نام "آْل بیت" توسط گروهی وهابی عرب زبان اماراتی هك شد با این عمل بیش از 300 بلاگ و سایتهای شیعی كه بیشتر آنها مركزشان در قم بوده نیز هك شدند البته هك یا فیلترشدن هر سایت یا وبلاگی اصولاً كاردرستی نیست ومطابق با هیچ معیار آزادی یا دموكراسی خواهی نمی باشد اما آنچه پیرامون این مطلب آمده بود اظهار نظر آیت الله مكارم شیرازی می باشد كه ظاهرا" وبلاگ ایشان نیز در این حمله اینترنتی هك شده است مطلب ایشان را عینا" از سایت رادیو زمانه ذكر می كنم :
"به گزارش خبرگزاری رسا، آیتالله مکارم شیرازی در واکنش به این حمله اینترنتی گفته که (هک سایتهای شیعه از سوی وهابیها حکایت از عجز و ناتوانی آنها در برابر شیعیان دارد.)
به گفته آقای مکارم شیرازی (وهابیت با این کار ثابت کرد که شیعه بر حق است و نمیتوانند در برابر آنها ایستادگی کنند(."
http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/post_6373.html
حال با توجه به این سخن به این پرسشها پاسخ دهید : هك و فیلتر شدن كلیه سایتها و وبلاگهای بهائی توسط حكومت ایران، نشانه ی چه می باشد؟ وآیا فیلتر شدن سایتهای بهائی و عدم اجازه دسترسی مردم به آنها را نمی توان نشانه برحق بودن این دیانت دانست ؟ و...
انتهی
برگرفته از :
http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=895&Itemid=21
با سلام ودرود برشما مراجعه كننده محترم از ان جهت كه اين وب فيلتر شده است اگر سوال يا ايرادي داشتيد لطفا به ايميل من كه آدرس آن
dostiranii@gmail.comمراجعه بفر مائيد
با سلام ودرود برشما مراجعه كننده محترم از ان جهت كه اين وب فيلتر شده است اگر سوال يا ايرادي داشتيد لطفا به ايميل من كه آدرس آن dostiranii@gmail.comمراجعه بفر مائيد
گرامي روز بيست وهشتم شعبان ، مسيح بار دگر بر دار مي شود
ماه از نيمه گذشت، روز بيست وهشتم شعبان رسيد
فرياد زمين باز هم تكرار مي شود
داغ اسمان باز هم تكرار مي شود
حضرت رب اعلي ان منجي عالم آن مظهر امر الهي
بي تن پوش بي كف پوش بي تاج وبي عمامه سر
در ميان شهر منجي را با زنجير مي كشند.
هاي اي تاريخ تو مي بيني اين تكرار بي پايان خلقت را؟
مي بيني دست قابيل باز هم ريخت خون هابيل برزمين ؟
بازهم به تكرار كرد قابيل خنده اي از روي جهل
خون هابيل ريخت تا كمي ارام گيرد اتش نفرت آ تش جهل وحسد.
يك گوشه از خاك تبريز خاك ايران خاك اين سرزمين
باز هم به تكرار زمين خون مسيح بر خود بديد
باز هم به تكراراين زمين بر گيتي وعالم فخركرد
باز هم به تكرار تاريخ ديده ا ست اين صحنه را چند بار دگر
ان مسيح الله را خونين وبي عزت كشيدند بر خاك زمين
ان سوي ميدان مردمي به ظاهر منتظر
در دل وظاهر كردند خنده اي از روي جهل
ديدند با چشمان خود موعود شان بر دار شد .
سمتي دگر در خفا دور از چشم نا محرمان
عاشقان منتظر خون گريه كنان بي صدا فرياد زنان
در همين شهر در كوچه اي و خانه اي دگر
عالمي اينچنين با افتخارمهر تائيد مي زند بر اعدام موعود دين
باز هم به تكرار ديده ا ست تاريخ اين صحنه را چند بار دگر
عالمان يهود مهر مي كردند با افتخار حكم مسيح
مهر ميكردند اعدام مسيح آن منجي وموعود دين خويش .
حجج كامل مي شد يكي بعد از ديگري
فريادي زدند از روي جهل كه اونيست مسيح موعود ما
چون نديديم با چشم ظاهر انجام وعود
چون اين چنين ضربه بر حكم الهي، حكم سبت ميزند
چون به جاي ترويج دين يهود نسخ دين موسي مي زند
در پايان اين حجج اين چنين از روي جهل
حكم ننگين بر موعود دين خود زدند
در خيال باطل خود با اين حكم دين يهود را محكم مي كنند
ندانستند با اين حكم مهر شرم بر پيشاني خود زدند
با خيال باطلي ريزند آب براتشي
غافل از اينكه به جاي اب ، روغني بر اتش حق مي زنند
آن دلايل آن حجج بازهم تكرار مي شود
مهر اعدام موعود را دگرباره امضا مي كنند
با ان همه انتظار باز هم موعود خودرا بر دار مي كنند
با خيال باطلي ريزند آبي براتش و امرش خاموش شود
غافل از اينكه به جاي اب ، روغني بر اتش مي زنند
به خيال خود با دروغ وتهمت توبه امر او خاموش شود
ولي حق جويان مي دانند كه گر راست بود تهمت توبه چرا باب بر دار شد
پس چراباب چون مسيح بر دار و بر قلب تاريخ شد؟
امروز با حجج رد باب و رد امر ابهي كنند
آري با خيال خود با تهمت وهردروغ آب بر اتش مي زنند
غافل از اينكه به جاي اب ، روغني بر اتش زنند
مرد عقیده
نلسن اِوورا(Nelson Evora )متولد 20 آوريل 1984 است.وي در كت داوآق(Cote D'Ivoire) واقع در غرب آفريقا متولد شد. تا پيش از سال 2002 جزء ورزشكاران كيپ ورد(Cape Verde )بود.
او در سال 2002 توانست اقامت كشور پرتغال را بگيرد و تبعه ي آن كشور شود .تا به حال توانسته است دو بار در المپيك به عنوان نماينده ي پرتغال شركت كند و بهترين مقامي كه كسب كرده همين طلايي است كه در 21 آگوست 2008 در بازي هاي المپيك2008 پكن به دست آورده است. او توانست با پرشي 17متر و 67 سانتي متري به اين مقام دست يابد. تا به حال هيچ مرد پرتغالي در اين رويداد ورزشي موفق به كسب مدال نشده بود.
اوورا پس از فينال پرش سه گام در مصاحبه ي خود گفت: "...من هنوز نمي توانم باور كنم در اين رقابت برنده شدم.خيلي سريع بود مثل يك رويا. در تلاشم مداومت خواهم كرد و در آينده به نتايج بهتري دست خواهم يافت.من باور دارم كه مي توانم اين كار را بكنم."

وي اغلب قدرداني خود را از حمايتهاي جامعه ي بهايي در كشوري كه به تبعه ي آن درآمده بيان مي كند چنانچه او درست قبل از اينكه عازم المپيك 2004 آتن شود گفت:
"جامعه ي بهايي به من كمك كرده و از من حمايت كرده است.به من اطمينان داده تا سعي كنم تا جايي كه مي توانم در ورزش و ديگر جنبه هاي زندگي ام موفق شوم و بهترين نتيجه ي ممكن را بگيرم."
(ترجمه از: BWNS)
سايت رسمي بازيهاي المپيك 2008 پكن چنين مي نويسد: "مرد عقيده"
نلسن اوورا عضوي از ديانت بهايي است.ديني كه در قرن 19 در ايران بنيان نهاده شد و بر اتحاد روحاني تمام بشريت تاكيد دارد.بر اساس تعاليم بهايي تاريخچه ي اديان از طريق مجموعه اي از پيامبران الهي به پيش رفته كه اين پيامبران تعاليمي متناسب با ظرفيت مردم زمان خود آورده اند و هدف بنيادي آنها يكي است. حدود ۶ ميليون بهائي در بيش از ۲۰۰ كشور و منطقه در سرتاسر جهان وجود دارند." (ترجمه)
انتخاب زيارتگاه بهائيان به عنوان ميراث جهانى
شهر كُبك
٨ ژوئيه ۲٠٠٨
سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى
یك کميته سازمان ملل در نشستى در شهر كُبك در كانادا دو زيارتگاه بهائى را داراى ’ارزش والاى جهانى‛ خواند و آنها را به عنوان بخشى از ميراث فرهنگى بشريت شناخت.
تصميم امروز كميسيون ميراث جهانى يونسكو به معناى آنست كه دو مكان مقدس بهائيان —يعنى آرامگاههاى مؤسسين اين آئين— به فهرستى از اماكن شناختهشدۀ بين المللى مانند ديوار چين، اهرام مصر، تاجمحل و استونهنج (stonehenge) افزوده شد.
زيارتگاههاى بهائى نخستين اماكن مرتبط با يك آئين دينى تازه تولد يافته هستند كه به فهرست يونسكو، نهاد آموزشى، علمى و فرهنگى سازمان ملل متحد، افزوده شدهاند.
اين دو زيارتگاه يكى در نزديكى بخش قديمى عكا— كه خود بخشى از ميراث جهانى است— و ديگرى در كوه كرمل در حيفا آرامگاه مؤسسين آئين بهائى، حضرت باب و حضرت بهاءالله، هستند.
بهائيان معتقدند كه حضرت باب و حضرت بهاءالله هر دو پيامبران الهى هستند و آرامگاه اين دو زيارتگاه جامعۀ پنج ميليون نفرۀ آنهاست. آرامگاه حضرت بهاءالله قبلۀ بهائيان جهان است و از اين نظر قابل مقايسه با ديوار ندبه در بيت المقدس براى يهوديان و خانه كعبه براى مسلمين است.
حضرت بهاءالله در ايران به دنيا آمد و بعداً به عكا كه در آن زمان بخشى از امپراطورى عثمانی بود تبعيد شد و در سال ۱٨٩۲ در همان جا درگذشت. حضرت باب در سال ۱٨۵٠ در ايران تيرباران شد و بقاياى جسدش بعدها براى خاكسپارى به حيفا منتقل شد.
اين دو آرامگاه به خاطر باغهاى زيبائى كه آنها را احاطه كرده قابل توجه هستند. در طراحى اين باغها عناصرى از فرهنگهاى گوناگون در هم آميخته شدهاند. غير از زائران بهائى، سالانه صدها هزار بازديد كنندههای دیگر از اين باغها ديدن مىكنند.
آلبرت لينكلن، دبيركل جامعۀ بين المللى بهائى، گفت: "ما از تصميم يونسكو در شناخت اماكن مقدس ديانت بهائى استقبال مىكنيم. ديانتى كه طى ۱۵٠ سال از جمعيتى كوچك در خاورميانه به يك جامعه جهانى با پيروانى در تقريباً تمامى كشورها تبديل شده است."
فهرست ميراث جهانى را يونسكو در سال ۱٩٧۲ براى شناسائى و حفاظت "ميراثهاى فرهنگى و طبيعى با ارزشهاى والاى جهانی" ايجاد كرد.
تا به حال ۱٨۴ كشور معاهده ميراث جهانى را كه معيارهاى كلى انتخاب اين اماكن را تعيين مىكند امضا كردهاند و بيش از ٨۵٠ محل از جمله اماكن طبيعى مانند سرنگتى در آفريقاى شرقى و آبسنگهاى بزرگ مرجانى در استراليا به موجب آن به ثبت رسيدهاند. كميتۀ ميراث جهانى از ۲۱ كشور امضا كنندۀ عهدنامۀ ميراث جهانى تشكيل مى شود. اين كميته هرسال در كشورى كه رياست كميته را برعهده دارد تشكيل جلسه مىدهد. رئيس امسال اين كميته دكتر كريستينا كمرون از كاناداست و اجلاس آن در شهر كبك برگزار مىشود كه خود يكى از ميراثهاى جهانى است و امسال چهارصدمين سال تولدش را جشن مىگيرد.
اعتراض پارلمان اروپا و دولت آلمان نسبت به سرکوب بهاییان در ايران
“جامعهی دفاع از خلقهای تهدید شده” در گزارشی که روز پنجشنبه، ۱۹ ژوئن منتشر شد، به جمهوری اسلامی به خاطر سرکوب بهاییان اعتراض کرد. در این گزارش آمده است که از زمان به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد تا کنون ۳۵۰ هزار بهایی مقیم ایران مورد فشار شدیدتری قرار گرفتهاند. این سازمان حقوق بشری در گزارش خود تاکید میکند که حمله به بهاییان و دستگیری گستردهی آنان “سیستماتیک انجام میشود و از جانب حکومت برنامهریزی شده است”.
در این گزارش به دستگیری ۷ تن از فعالان بهایی اشاره شده است که در ماه مه سال جاری صورت گرفته و از وضعیت آنان اطلاعات دقیقی منتشر نشده است.
گونتر نوکه، نماینده ویژهی حقوق بشر دولت آلمان نیز در روز پنچشنبه به سرکوب بهاییان در ایران اعتراض کرد. به گفتهی وی، دولت آلمان سفیر ایران در این کشور را در رابطه با بهاییان مورد بازخواست قرار داده است.
فریار / خبرگزاری آلمان
رادیو دویچه وله
http://www.autnews.eu/archives/1387,03,00010042 به نقل از خبر نامه امير كبير
|
نامه سرگشاده به آقای احمدی نژاد در مورد وضعیت هفت بهایی محبوس |
|
رئیس جمهور اسلامی ایران |
|
اساتید برجستهء ایرانی ساكن كاناداطالب آزادی زندانیان بهائی شدند پروفسور امیر حسنپور، دانشگاه تورونتو پروفسور هایده مغیثی، دانشگاه یورک پروفسور شهرزاد مجاب، دانشگاه تورونتو پروفسور سعید رهنما، دانشگاه یورک پروفسور محمّد توکّلی طرقی، دانشگاه تورونتو تورونتو، اونتاریو، 3 ژوئن 2008 (سرویس خبری بهائی کانادا) – پنج تن از رهبران ایرانی اندیشه مقیم توروتو از دبیرکلّ سازمان ملل متّحد خواستند برای آزادی بهائیانی که سه هفته قبل دستگیر شدند اولیاء حکومت ایران را تحت فشار قرار دهد. آنها اگرچه خودشان اعضاء جامعهء بهائی نیستند، در نامهای با عباراتی متین و متقن در خصوص بازداشتها همراه با سایر موارد نقض حقوق بشر در ایران ابراز نگرانی نمودند. این پنج تن عبارتند از پروفسور امیر حسنپور، پژوهشگر و استاد محقّق برجستهء ایرانی کردیتبار در دانشگاه تورونتو؛ هایده مغیثی، بانی اتّحادیه ملّی ایرانی زنان قبل از ترک ایران در سال 1984، جامعهشناس برجسته در دانشگاه یورک و مؤلّف سه جلد کتابهای "زنان و اسلام"، "نهضت طرفداری از حقوق زن و بنیادگرایی اسلامی" و "مردمگرایی و طرفداری از حقوق زنان در ایران" که توسّط روتلج، انتشارات دانشگاه آکسفورد و انتشارات مکمیلان انتشار یافته است؛ شهرزاد مجاب، مؤلّف و مدیر مؤسّسه مطالعات زنان و جنسیت در دانشگاه تورونتو؛ سعید رهنما، که مفسّر مطبوعات، استاد علوم سیاسی در دانشگاه یورک و مدیر پیشین دانشکدهء سیاست و ادارهء امور عمومی؛ و محمّد توکّلی طَرقی، مؤلّف مقالات و کتب متعدّد از جمله "شکلی تازه بخشیدن به ایران: شرقشناسی، غربشناسی، تاریخنگاری ناسیونالیستی"، و استاد تاریخ و مطالعات خاورمیانه در دانشگاه تورونتو. متن نامهء آنها ذیلاً نقل میگردد: دوشنبه، دوم ژوئن 2008 جناب آقای بان کیمون، دبیرکلّ محترم سازمان ملل متّحد عالیجناب ما، دانشگاهیان کانادایی ایرانیتبار نگرانی خود از بازداشت مدیران جامعهء بهائی ایران که دو هفته قبل صورت گرفت، کتباً ابراز میداریم. اگرچه خود ما اعضاء جامعهء دینی مزبور نیستیم، امّا به عنوان ایرانی بر این باوریم که قابل قبول نیست که رژیم حاکم بر ایران نه محلّ بازداشت نفوس دستگیر شده را اعلام نماید نه اتّهامات رسمی را که دستاویز بازداشت آنها است بیان کند. این جدیدترین اهانت به حقوق بشر پذیرفته شده در سراسر جهان به فهرست در حال افزایش موارد نقض حقوق بشری افزوده میشود که توسّط حکومت ایران علیه اقشاری که صرفاً مایلند فرصتی برای سعادت و آبادانی ایران به دست آورند ارتکاب شده است: یعنی روزنامهنگاران، رهبران دانشجویی، کسانی که برای پیشبرد حقوق زنان فعّالیت میکنند، رهبران کارگری، و سایر اعضاء آنچه که باید جامعهء مدنی پرتحرّک ایران باشد. به قراری که اطّلاع داریم، در جدیدترین واقعه، روز چهارشنبه 14 مه 2008 مأمورین وزارت کشور ایران به منازل شش تن از هفت عضو گروهی که به هماهنگی امور جامعهء بهائی میپردازد، هجوم برده آنها را دستگیر کردند. این گروه، از زمان غیرقانونی اعلام شدن تشکیلات بهائی در سال 1983 تا کنون با اطّلاع حکومت ایران مشغول فعّالیت بوده است. هفتمین عضو اوایل ماه مارس دستگیر شده بود. معتقدیم که جامعهء بینالمللی، بخصوص از طریق دوایر سازمان ملل متّحد باید آنچه را که در توان دارد به کار برده اولیاء حکومت ایران را تحت فشار قرار دهد تا صیانت از حقوق بشر جهت امنیت و آزادی کلّیه مردم ایران را برقرار نماید. تقاضا داریم که مقام دبیر کلّ اقدام عاجل به عمل آورده طالب آزادی مدیران جامعهء بهائی گردد و، شاید با مساعدت نهادهای مرتبط سازمان ملل متّحد که در اختیار اولیاء حکومت ایران قرار میگیرد، منطبق با میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران از جمله امضاءکنندگان آن است، در جهت حفظ حقوق بشر سایر گروههایی که در حال حاضر در ایران تحت حمله قرار دارند اقداماتی به عمل آید. با احترامات فائقه گیرندگان رونوشت: عالیجناب استفن هارپر، نخست وزیر کانادا ریاست جمهوری اسلامی ایران، توسّط سفارت جمهوری اسلامی ایران نمایندهء ایران در سازمان ملل متّحد، عالیجناب سفیر، آقای محمّد خزائی هیأت نمایندگی دائمی جمهوری اسلامی ایران در ژنو، عالیجناب سفیر آقای علیرضا معیوری دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر، بانو لوئیز آربور شورای حقوق بشرسازمان ملل متّحد |
http://negahedigar.
__._,_.___
هم وطن عزيز ايرانی،
اين نوشته درباره ی ظلم و ستمی ديگر است كه در روز شنبه 4 خرداد ماه 1387، در گوشه ای ديگر از خاك ايران نسبت به بهائيان رخ داده است كه به همراه مقدّمه ای كوتاه گزارش می گردد.
ويلاشهر شهركی است كوچك در 30 كيلومتری غرب اصفهان و در كنار شهر قديمی نجف آباد. در منطقه ی ويلاشهر و نجف آباد در حدود 300 خانواده ی بهائی زندگی می كنند. بعد از انقلاب اسلامی، از طرف ارگان های دولتی، زمينی كه بهائيان منطقه ساليان دراز اموات خود را در آنجا دفن میكردند و متعلّق به جامعه ی بهائیبود، به زور غصب شد و قبرها را خراب كردند و اجساد را با لودر از زير خاك درآورده و به نقطه ی نامعلومی بردند. جامعه ی بهائی برای ساليان دراز مجبور گرديد كه اموات خود را در مكانی بسيار دورتر به خاك بسپارد. در حدود 14 سال پيش در نتيجه ی درخواست های زياد از طرف اين جامعه، از طرف دولت زمينی به جامعه ی بهائی اين منطقه واگذار گرديد و تا سال 1386 بيشتر از 100 نفر در اين مكان به خاك سپرده شده بودند، اما مجدّداً در سال 1386 اين مكان، شبانه و بوسيله ی مأموران دولتی و با ماشين های سنگين به كلّی تخريب گرديد. (فيلم های مستند تخريب اين مكان موجود است) به هر حال، از طرف اداره ی اطّلاعات به جامعه ی بهائی شفاهاً – و نه كتباً كه سندی از خود بر جای گذارند - گفته شد كه ديگر حق ندارد در اين مكان كسی را به خاك بسپارد و عجيب تر اينكه زمينی هم معيبن نگرديد تا بهائيان منطقه اموات خود را در آنجا به خاك بسپارند. به ناچار در دو سه ماه گذشته كسانی كه وفات نموده اند در همين مكان دفن گرديدند. بعد از همه ی اين "عدالت پروری" ها كه در يكی دو سال گذشته شدّت هم يافته است، در روز شنبه 4 خرداد ماه 1387 دو نفر از مسئولين جامعه ی بهائی ويلاشهر به نام هایهوشمند طالبی و مهران زينی به همراه يكی ديگر از اعضای اين جامعه با نام فرهاد فردوسيان به جرم به خاك سپردن اموات در مكانی كه 15 سال است به خاك سپرده می شدند، توسّط پليس اطّلاعات بازداشت شده و بدون محاكمه در دادگاه به زندان شهر اصفهان منتقل گرديده و وضعيت شان هم اكنون نامعلوم است.
هم وطن عزيز، در پايان لازم است ذكر شود كه حتماً می دانيد و يا خوب است بدانيد كه جامعه ی بهائيان ايران بزرگترين اقليّت دينی در ايران است امّا هيچگاه از حقوق مدنی و شهروندی رسمی برخوردار نبوده است. و علی رغم اينكه بهائيان ابداً در درگيری ها و مسائل سياسی داخل نشده و نهايت احترام را هم نه تنها به مقدّسات اسلامی بلكه نسبت به ساير اديان دارند، اما بعد از انقلاب اسلامی بيش از 200 نفر از اعضای اين جامعه فقط به خاطر اعتقادشان تيرباران و حلقاويز گشتند؛ بسياری ساليان دراز در زندان ها به سر برده و می برند؛ هيچ كدام از جوانانش حق ورود به دانشگاه و داشتن تحصيلات عالی را ندارند؛ اطقال، جوانان و نوجوانانش در مدارس با تحقير و آزار و بعضاً ضرب و شتم روبرو هستند؛ همه ی اعضايش از حق استخدام در مشاغل دولتی و يا داشتن بعضی مشاغل آزاد ممنوع هستند؛ تمامی اماكن مقدّسه شان ظالمانه تخريب و زمين هايش به زور غصب گرديد؛ اموال و دارائی های بی شماری از اين جامعه و اعضايش به حكم شرع، غارت شد و ...
آری با وجود همه ی اين ستم ها و مظالمی كه بعضاً در هيچ كجای اين كره ی خاكی نمونه ندارد، اما جامعه ی بهائيان ايران در درجه ی اوّل يك هدف و يك آرمان متعالی دارد و تا پای جان در راهش ايستاده است و آن اينكه با تمام توان و نيرو مصمّم است كه برای احيای ايران، بدون تمايلات سياسی، در كنار ديگر هم وطنان عزيز روشن ضمير، آنچه را كه می تواند انجام دهد تا ايران زنده شود؛ تا ايران آباد گردد؛ تا ايران تاريك، روشن شود و عميقاً به اين مطلب اعتقاد دارد كه "نشر افكار عاليه، قوّه ی محرّكه در شريان امكان، بلكه جان ِ جهان است"
جانتان خوش باد
5/ 3/1387
آري از گوشه وكنار كشور مقدس ايران هر دم خبري مي رسد كه هر خبر برهاني واضح وروشن ودليلي برعظمت وشكوه اين ظهور الهي چه كه اگر اين عظمت وشكوه وجود نداشت با اين هجمه نابرابر مقابله نمي شد، براستي چراقدرت حاكمه به جاي گفتمان وتبادل نظر، تنها به قدرت ظاهري خويش متمسك شده و به جاي منطق واستدالال توان و قدرت را به رخ مي كشد ؟
آدمي در مقابل اين سوال مي ماند كه اگر هدف قدرت مداران از اين بي عدالتي ها قلع وقمع ونابودي جامعه بهائي است چرا از تاريخ درس نمي گيرند كه شهادت هزاراران نفر از عاشقان جمال ابهي در طول تاريخ پر عظمت ديانت بهائي ، نه تنها به نابودي جامعه بهائي منتهي نشد بلكه باعث جهانگير شدن اين ائين يزداني شد ؟
واگر هدفشان ايجاد رعب و وحشت است ايا تجربيات اين سي سال اخير نشان نداده كه جامعه اي كه قواي روحاني وتائيدات الهي تنها پشتيبان اوست هرگز سردي وخمودت به خود نمي گيرد بلكه اين به ظاهر طوفانهاي خصم و نفرت حاكمان به نسائم تائيد تبديل مي شود .
بسيار جالب است اخبار مربوط به چند ماه اخير به تنهائي كافي است تا وجدان هرانسان عدالت انديشي را بيدار كند حمله به خانواده جناب بهرامي وويران كردن منزل ايشان درآباده شيراز ، ويران شدن گلستانها (محل خاكسپاري بهائيان )متعلق به جامعه بهائيان ايران در چندين شهر ، دستگيري و باز داشت گسترده نفوس بهائي و... اما متاسفانه گوئي اين اخبار پاياني ندارد وتازه ترين خبر اينكه با خبر شد م در ساعت چهار نيمه شب ،چهار شنبه 25/2/1386 ماموران وزارت اطلاعات با هجوم به منزل شش نفراعضاي ياران ايران كه از خادمين مخلص وخدوم جامعه بهائي ايران محسوب مي شوند بي هيچ منطق ودليلي اين عزيزان را باز داشت وبه اوين منتقل كردند . آري با گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي گوئي تصميم گيري ها ي حاصل از تجربيات به جاي پيش روي، بر عقب گردي تاسف بار تبديل مي شوند .
براستي بايد پرسيد كه از اعدام وشهيدكردن ، زنداني وشكنجه نمودن ، مصادره اموال اخراج از كار نفوس بهائي ومحروميت از تحصيل جوانان بهائي چه حاصل شد كه متاسفانه بازهم بايد شاهد آغازي دوباره برطيف وسيع وپردامنه اين بي عدالتي ها باشيم ؟
براستي تا به كي بايد اين بي عدالتي هاي بي دليل را به تماشا بنشينيم ؟
براستي به كدامين جرم اين چنين ظالمانه بر جامعه بهائي مي تازند ؟
بعد از اين تعداد گسترده از دستگيري ها وباز جوئي هاي شبانه روزي و بازبيني كليه اوراق وحتي ضبط رايانه هاي منازل بهائيان چه به دست آمده كه دست از اين ظلم نمي كشند تا دربين كشورها واز همه مهمتر در حافظه تاريخ به بدنامي ياد نشوند ؟
اگر حقيقتا سند ومدركي دليل بر خيانت جامعه بهائي به كشور عزيز مان ايران وجود دارد چرا نشان نميدهند؟
واگر مدركي در دست نيست (كه يقينا نيست)بايد تاسف خورد واشك ريخت در سوگ اين قراموشي ، قراموشي روش حكومت عدالت محور حضرت امير مومنان علي (ع)در زمان حكومت ودر دست داشتن قدرت .
وآخرين سوال من اينكه براستي فراموشي نا بخشودني عدالت وانديشه اسلامي ونيز فراموشي قدرت الهي توسط قدرت حاكم در يك كشوري كه نام اسلامي بودن را با خود دارد ، چه نتايج زيان باري را به دنبال خواهد داشت ؟
متاسفانه در پايان تنها ميتوانم بنويسم، ... هم وطن متاسفم ...
30 اپريل 2008 (سرويس خبري جهاني بهايي)
نتيجه ي انتخابات 9 عضو بيت العدل اعظم جهاني، هئيت حاکمه ي ديانت بهايي، اعلام شد.
نمايندگان حاضر در دهمين کانونشن بين المللي بهايي ديروز آراء خود را براي اعضاي اين شورا که بعنوان رهبر اين دين خدمت مي کنند، ارائه کردند.

افراد انتخاب شده از چپ به راست در تصوير به قرار زير هستند:
فرزام ارباب، کايسر بارنز، پيتر خان، هوپر دانبار، فريدون جواهري، پائول لمپل، پيمان مهاجر، شهريار رضوي و گوستاو کوريا
از آنجا که محل استقرار دائمي بيت العدل اعظم جهاني در مرکز جهاني بهايي در حيفا اسرائيل است، عضويت آن نيازمند سکونت در حيفا مي باشد.
هر مرد بهايي 21 ساله واجد شرايط انتخاب شدن است و زنان و مردان هر دو براي انتخاب يا منصوب شدن در همه ي مؤسسات بهايي ديگر قابل انتخاب هستند.
حضرت بهاءالله در تعاليم مبارکشان مقرر داشته اند که به مؤسسه ي منتخب بيت العدل اعظم جهاني منبع قدرت الهي مداومی عنايت شده تا جامعه ي جهاني بهايي را هدايت کرده و بر موضوعاتي که در آثار مقدسه ی بهايي تصريح نشده، قانونگذاري کنند.
نمايندگاني که در انتخابات رأي دادند خودشان اعضاي هيئت هاي حاکمه ي بهايي ملي در سراسر دنيا هستند که در انتخابات قبلي در کشورهاي خود برگزيده شده اند.
|
ادامه مطلب
نقش هنر در ترویج ادیان
رابطه بین ادیان مختلف و هنر ها رابطه ای توام با ضد و نقیض هاست. از یک سو ادیان مختلف هر یک " قسمتی از هنر را با خود همراه آورده"(1) و موجد فرهنگ و طبعا هنر مختص به خود شده اند؛ و از سوی دیگر انواع و اقسام تحریم ها و ممنوعیت ها را برای هنر های مختلف ایجاد نموده اند . جالب این که پیروان همه ادیان با هر ریشه و تفکر که دارند و داشتند و با هر قدمتی که می توان برایشان محاسبه کرد، به هر حال برای نشر و ترویج عقاید خود از هنر های مختلف سود برده اند.
سابقه تحریم هنرهای مختلف در ادیان چندان دور از ذهن نیست. تقریبا در هر دوری این گمان رایج بود که " صنعت غفلت است بلکه آفت است و مانع از قرب حضرت احدیت" (2). نمونه هایی از این حقیقت را، هر چند کمتر می توان به اصل شریعت و نص کتب سلف منسوب نمود اما احادیث و اشارات و استنباطات، آنچنان در ادیان و باور پیروان ممزوج شده است که غیر قابل تمییز و تفکیک می نماید و قطعا به بخشی از اعتقادات پیروان معتقد، تبدیل شده است.
در دو دین عمده مسیحیت و اسلام در کنار استفاده فراوان از هنرها شاهد تحریم های مختلف هنر های متفاوت نیز می باشیم. هر چند این تحریم ها در دوره ای و نسبت به هنری از هنر ها شدت و ضعف می یابد، اما غیر قابل انکار است. در مسیحیت تا اواخر رنسانس هم استفاده از موسیقی سازی در کلیسا ها نوعی خطای غیر قابل تحمل محسوب می شد و در اسلام هم هنوز در باب حلیت موسیقی و ابعاد آن بحث های تمام نشدنی در جریان است. به همین رو تصویر سازی هم در اسلام با تعبیر " تقلید خلقت پروردگار" عموما تحریم شده است. با کمال تعجب همین تحریم در دوره هایی از تاریخ مسیحیت هم مشاهده می شود. دوران شمایل شکنی که در اواخر قرن پانزدهم توسط ساوونارولا در فلورانس رخ داد یکی از وقایع نسبتا متاخر در تاریخ مسیحیت می باشد.
لکن علی رغم این تحریم ها و محدودیت ها، هر کدام از ادیان با توجه به اصول اعتقادات خود شاخه هایی از هنر را برگزیده اند – یا خلق نموده اند – که بیانگر نیاز های آن آئین و مذهب برای ترویج اعتقاداتشان می باشد.
مثلا در تمدن مسیحی به هر حال، شاهد رشد و امتزاج مذهب با هنر های تجسمی بالاخص نقاشی می باشیم. اندیشه رایج قرون وسطی، نقاشی را " وسیله انتقال کلام خداوندی به ذهن مردم جاهل" تعبیر می کند، و این تلقی با توجه به ضرورت زمانه بسیار بدیهی است؛ در حقیقت برای مردم بی سوادی که در قرون وسطی می خواسته اند با مفاهیم روحانی ارتباطی بر قرار کنند چاره ای باقی نمی مانده که به تصاویر و تماثیل متمسک بشوند.
اندک اندک با ترویج اندیشه های باستانی یونان، موسیقی هم در تمدن مسیحی – اروپایی جایگاه والایی یافت. ارسطو که برای توصیف کارکرد هنر واژه "کاتارسیس" را بکار می برد ، هنر را ابزار پالایش روح انسان بر می شمرد و با ممزوج شدن این اندیشه با باور های مسیحی، زمینه های موسیقی کلیسایی پدید آمد. "موسیقی – کاتارسیس" به تدریج ( و البته نه در همه فرقه های مسیحی) به جزء لاینفک مراسم مذهبی و امور عبادی مسیحیان تبدیل شد. جالب است بدانیم که در دوران سلطه حکومت نازیسم بر آلمان، هیتلر پخش آثار یوهان سباستیان باخ را ممنوع اعلام می نماید زیرا می گفته با شنیدن آن "بی اختیار دستانم رو به آسمان بلند می شود."
در شریعت اسلام هم شاهد همین نگاه دو گانه هستیم. حضرت محمد در قرآن هرچند صراحتا هیچکدام از شاخه های هنری را تحریم ننموده اند، اما طعنه هایی به شعراء از یک سو و محدودیتی هم برای "غنا" از سوی دیگر بیان کرده اند. هر کدام از این طعنه ها و محدودیت ها در نوع خود کافی بوده تا پیروان آیین اسلام را مجاز به اعلان تحریمی جدی بنماید. نکته مهم دیگرآن است که خصلت بت شکنانه آیین اسلام در تضاد جدی با دو شاخه مهم و رایج هنر(بالاخص در حوزه میان رودان ) یعنی نقاشی و از آن شدید تر مجسمه سازی قرار می گیرد. جریان شکستن " بت " نه تنها مانع تولید آثار تصویری و حجمی در حوزه تمدن اسلامی شد؛ بلکه باعث شد هر جا که به تصرف قوای اسلام در آمد نمونه های برجسته مجسمه سازی نابود شود. این قضیه از خود بادیه العرب شروع شد و تا باقی مانده های تخت جمشید در ایران ادامه پیدا کرد و در دوره عثمانی نمونه های هنر یونان و در همین اواخر هم دردوران حکومت طالبان، مجسمه های بودا در افغانستان هم از این گزند مصون نماندند.
اما اسلام هم مانند مسیحیت و سایر ادیان بهره ای فراوان از هنر ها برای نشر افکار و تعالیمش برده است. اسلام اولین دینی است که به " تقدس کلام الهی" اعتبار می دهد و وحی مستقیم را نه تنها نشانه اعجاز پیامبر می داند بلکه برای این کلام هویتی زنده، خلاق و عرفانی قایل می شود. این درجه ستایش از کلام وحی مستلزم توجه و احترامی همه جانبه به متن کلام الهی است. نمود های ظاهری تر این احترام، مثلا، در اعتقاد حرمت دست زدن بر قران بدون وضو دیده می شود. لکن باید اذعان نمود که عمیق ترین و متعالی ترین وجه این ستایش در خوشنویسی قرآن ظاهر می گردد.
خوشنویسی به تعبیری، اسلامی ترین هنر است. تمام آنچه به صورت های مختلف در هنرهای تجسمی تحریم می شود به تدریج در چارچوب های زیباشناسانه خوشنویسی و هنرهای زیر مجموعه آن مثل تذهیب و تشعیر و جلد گری و ... ظاهر می گردد.
در واقع خوشنویسی جریانی است عرفانی که قائل است به این که عالی ترین کمال انسان نطق است، و عالی ترین نطق مکتوب، و عالی ترین مکتوب وحی است، و وحی – این عالی ترین ثمره وجود – باید در نهایت کمال و جمال جلوه کند.
همین اندیشه ، به شکل و صورتی متفاوت اما با ماهیتی مشابه در دو جلوه مهم دیگر هنر اسلامی یعنی معماری و شعر هم رسوخ می نماید. مسجد در فرهنگ اسلامی تنها یک معبد نیست. هر چند که اسلوب کلی ساخت مسجد یک چرخه طولانی در فرهنگ های باستانی دارد اما تحولی اساسی درسیر تمدن اسلامی پیدا می کند.
مسجد درعین این که محلی برای عبادت است، سالن اجتماعات، مدرسه، خوابگاه ، محل اعتکاف و حتی کاروانسرا هم هست ؛ به همین جهت ساختار خاصی می یابد که قابل مقایسه با کنایس و معابد و کلیسا ها حتی دیرهای مسیحیان نیست . اجزاء متشکله مسجد مثل گنبد و منار و محراب و شبستان هر یک جدا از این که از جهت کار بردی واجد خصلت هایی اختصاصی هستند در عین حال همیشه در ساختشان تلاشی برای حفظ روح ایمانی و ایجاد فضای عرفانی شده است. بهترین نمونه ای که در این باب می توان ذکر کرد، پنجره ها و نورپردازی طبیعی مساجد و استفاده از" آبنما – وضو خانه "هاست که همیشه القاء کننده آرامشی آن جهانی در فضای عرفانی مسجد است.
ادبیات یا بطور اخص" شعر در خدمت اسلام" خود نیازمند تحقیقی عمیق و محققی بصیر است. شاید بتوان گفت که بیشترین سهم را در تولید و خلق آثار هنری اسلامی، ایرانیان بر عهده داشتند؛ اما این سهم در شعر حیرت انگیز و دست نیافتنی است . دلیل آن هم ساده می نماید. ایرانیان هر چند اسلام را پذیرفتند اما عرب را نپذیرفتند. این عدم پذیرش نه تنها شامل قیادت سیاسی اعراب می شد بلکه جلوه های تمدنی اعراب، بالاخص زبان را هم شامل می شد. در واقع در بین همه ملت هایی که به تصرف امپراطوری اسلام در آمدند، ایرانی ها تنها ملتی بودند که زبانشان را عوض نکردند. همین مسئله مشکلی بعدی را ایجاد می کرد و آن هم قطع رابطه عامه مردم با کلام وحی می شد و به جرات می توان گفت که این شعرای ایرانی مثل سعدی بودند که مثلا به جای آیه مبارکه " انی اقرب الیه من حبل الورید" می گفتند:
"دوست از من به من نزدیک تر است وین عجب بین که من از وی دورم"
حتی به جای بسم الله الحمن الرحیم، حکیم بزرگوار طوس می گوید:
" به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد"
در بسیاری موارد این رابطه حتی از پوست به عمق می رود و در مواردی بزرگانی چون حافظ و از او فراتر مولوی مفاهیم پیچیده و مستتر در قران را نه تنها به فارسی بلکه با کلامی دیگر و تفسیری بدیع و حتی در قالب تماثیل و حکایات عشق و یار و می و شباب بیان می نمایند. کار به جایی می رسد که مولانا در شروع مثنوی به جای ذکر نام پروردگار می گوید:"بشنو از نی چون حکایت می کند!"
با توجه به مطالب فوق الذکر به این نکته پی می بریم که ادیان همیشه شاخه ها و انواعی از آثار خلاقه هنری را بر می تافتند که نه تنها تضادی بنیادی با اعتقاداتشان پیدا نمی کرد، بلکه می توانست برای انتقال موثر مفاهیم روحانی به خیل مومنان و مستعدان استفاده شود؛ و عجیب این که در اغلب نمونه ها این امتزاج، محصولی بارور و پویا ارائه کرده و حقیقتا دین و هنر دست در دست هم توانسته اند که تحولی روحانی در قلب و دل و روان مخاطبانشان ایجاد نمایند.
بررسی علت این حسن امتزاج می تواند ازجنبه هایی متفاوت انجام شود. یکی از اساسی ترین نکاتی را که در این باب مطرح است می تواند راجع به الگو های شناختی انسان باشد. سوزان لانگر فیلسوف و هنر شناس امریکایی نظریه ای ارائه می نما ید که در این زمینه به راحتی قابل تعمیم است. او معتقد است "هر شناختی نیازمند یک الگو است" و این الگو ها را به دو گونهء شناخت عقلانی و شناخت احساسی طبقه بندی می کند.
مسیر اول، مسیر شناخت تحلیلی است. این روش شاید شناخته شده ترین الگوی شناخت باشد. در حقیقت برای شناخت هر پدیده ( اعم از ذهنی یا عینی ) با تجزیه عناصر شکل دهندهء پدیده به شناخت آن پدیده واصل می شویم. مثلا برای شناخت ماهیت وجودی یک گل، می توانیم گلبرگ های آن را جدا نموده پرچم و گلبرگ را از هم تجزیه نماییم و حتی با ابزارهای مختلف درون ساقه و کاسبرگ را بشکافیم و " اجزاء متشکله " گل را بشناسیم. و هر چه این اجزاء کوچک تر و جزئی تر بشوند شناخت ما از گل بیشتر و بیشتر می شود. این نوع شناخت، بنیان علوم را بوجود می آورد. چه علوم تجربی و چه فلسفی از همین الگو پی روی می کنند.
لکن مسئله اساسی در این روش شناخت فدا شدن ماهیت زیباشناختی پدیده است. درست است که ما با تجزیه گل نسبت به اجزاء آن شناخت پیدا می کنیم اما دیگر زیبایی گل را از دست داده ایم. مثال بارز تری در این باب می توان ذکر کرد و آن هم در زمینه شناخت شعر است. طبیعی است که قواعد کلی که بر شعر حاکم است از لحاظ علمی قابل " تجزیه" است، اما آنچه به شعر معنی و روح می دهد ماهیت ترکیبی شعر است.
این نکته حاکی از آن است که نوع دیگری از شناخت بر ادراکات بشری حاکم است و آن شناخت تالیفی است. مبنای این شناخت عاطفی است و طبعا فاقد قابلیت استدلال است. برای شناخت ماهیت گل حتما لازم نیست که آن را پرپر کنیم، بلکه می شود که هنرمندی در قالبی هنری ( بخوانید تالیفی ) به شکلی تجسمی یا ادبی شناختی عمیق و متفاوت از گل، ارائه نماید.
شناخت تالیفی به خاطر همین خصلت غیر قابل تجزیه است که بعد جدیدی از شناخت ارائه می کند. نتی در کنار نتی دیگر، رنگی در کنار رنگی دیگر و کلامی در کنار کلامی دیگر، هویتی جدید و یگانه پدید می آورند که خاص ، تاثیر گذار و غیر قابل توصیف است. جالب است که با اندکی تسامح می توان همین الگو را – آن چنان که در سطور بالا نیز اشاره ای شد – در مورد "کلام الهی" نیز صادق دانست. مجموعه ای از لغات و کلمات آشنا که با ترکیب و تالیفی خاص واجد هویتی حتی فرا تر از شناخت می شوند و "تقدس" می یابند.
همین نوع شناخت در باره مفاهیم عرفانی هم صدق می کند. مفاهیم عرفانی نیز مثل آثار خلاقه هنری – در ابعادی متفاوت و حتی فرا تر – از ماهیتی غیر قابل تجزیه ، و طبعا غیر قابل استدلال بر خوردارند. ازهمین روست که همواره استدلال در حوزه های شناخت ترکیبی نارسا و نا کافی می نماید. برعکس، آنکس که به عرفان ( باز بخوانید شناخت ترکیبی) واصل شود، با براهین و دلایل و حتی تهدید و ارعاب از موضع و شناخت خود باز نمی گردد و دیدگاه شهودی خود را تغییر نمی دهد. مگر آنکه شناختی جدید از جنس همان شناخت ترکیبی برایش حاصل شود. همین است که مولانا می فرماید :
" پای استدلالیون چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود".
این شباهت بنیادی بین هنر و دین و سازوکار "شناختی" هر دو پدیده است که امتزاج بین هنر و دین را نه تنها ممکن، بلکه بسیار طبیعی و موثر می سازد. جالب این است که برای اولین بار حضرت عبدالبهاء مرگز میثاق امر بهائی، هنر را صرفا نتیجه تلاش انسانی نمی دانند و بالصراحه هنر را چون دین، نتیجه وحی الهی می شمارند:
" صنعت عطیه روح القدس است، وقتی این انوار الهی بر ذهن یک موسیقیدان بتابد، آهنگی خوش نوا و زیبا ظاهر می شود. هر وقت بر خاطر شاعری پرتو افکند اثری شاعرانه و لطیف خلق می گردد. هنگامی که افکار نقاشی را به روح و هیجان آورد، تصاویر شگفت انگیز و عالی جلوه می نماید. این عطایا وقتی به اعلی غایت خود واصل می گردد که جلوه ذکر و ثنای حق باشند." (ترجمه) (3)
* * * *
رابطه هنر با دیانت بهائی رابطه ای شکل نگرفته است. چه که " جضرت ولی امرالله این نکته را تصریح فرموده اند که شکوفایی هنر ها که نتیجه ظهور الهی است، چند قرن طول خواهد کشید." (4) در واقع هنر ها از منظر بهائی، ثمره فرهنگ هستند که فرهنگ خود از نتایج تولد مدنیت می باشد. برای همین، بیان هر گونه مطلبی درباره هنر و دیانت بهائی فقط از منظری کلامی مقدورمی باشد، و از آن جا ما اکنون در " آستانه فرهنگ بهائی ایستاده ایم " (5) نمی توانیم سخن از شواهد و نمونه های ملموس این گونه هنر بگوییم " و به هیچ وجه نمی توانیم اشکال و خصوصیات آینده " (6) و ابعاد دقیق نقش این هنر در ترویج امر بهائی را بسنجیم. البته این مانع از آن نخواهد بود که " از این امر مطمئن باشیم که هنر های آینده بدیع خواهد بود." ( 7)این عدم وضوح هنر ها در آینده مانع از این هم نیست که ما برای خلق و تولید هنر ها اقدامی نکنیم. برعکس:
"... یارانی که احساس می کنند درچنین زمینه هایی ( هنری ) واجد استعدادهایی هستند باید بکوشند که استعداد های خود را شکوفا کنند و بارور سازند و روح الهی را که حضرت بهاء الله به عالم القاء فرموده اند - هرچند به صورت محدود – در آثارشان منعکس سازند." (ترجمه)(8)
شاید به همین جهت است که در آثارمقدسهء بهائی، عموم "صنعتگران" دعوت شده اند که آثار هنری خلاقه خود را به " ابدع و اکمل صورت " خلق نمایند. حضرت عبدالبهاء توصیه می فرمایند " آموختن هنر موسیقی را تکمیل کن "(9) و از آن مهم تر حضرت بهاء الله در کتاب اقدس دستور می دهند که ساخت مهم ترین بنای عبادی بهائیان که مشرق الاذکار می باشد، باید " باکمل ما یمکن فی الامکان باسم مالک الادیان فی البلدان " (10) انجام گیرد و جالب این که در نهایت، آن را " مبلغ صامت " نام می گذارند.
این کمال گرایی در خلق آثار هنری از منظر بهائی ریشه در اندیشه بابی و آثار حضرت باب دارد. حضرت باب اولین پیامبر الهی و مظهر امر سبحانی هستند که در باره هنر – و بطور اخص درباره موسیقی – به تفصیل صحبت کرده اند و کتابی خاص تحت عنوان " تفسیر الغناء " را به این مهم اختصاص داده اند. حضرت باب در این رساله نه تنها بر خلاف تصور رایج آن دوران مبنی بر تحریم موسیقی ، حلالیت آن را اعلام می فرمایند، بلکه تاکید می فرمایند که موسیقی " عبد را بر بساط ساحت قدس قرب انس"(11) داخل گرداند و موسیقی مناسب، که موجد این حالت است را " مذکر اریاح صبح ازل" می دانند و آن را واجد این خاصیت می شمرند که " به مجرد استماع آن ، محو کند از حول فواد عبد، کل ذکر ما سوی الله را ..."(12)
اما اشارات و توضیحات حضرت باب درباره هنر و نقش آن به رساله تفسیر الغنا محدود نمی شود و در آثار دیگر حضرت باب، بالاخص در کتاب بیان فارسی، نیز شواهدی از تاکید هیکل مبارک بر اهمیت هنر ، ضرورت کمال هنری و نقش آن در انتشار و گسترش شریعت الهی دیده می شود. در آثار بابی یکی ازمفاهیم " جنت " با کمال هر شئی مرادف شمرده شده و بر هنرمندان فرض و واجب آمده که اثر هنری خود را به " اعلی درجه امکان خود رسانده" و سپس تاکید می فرمایند که " اگر فوق آن (کمال) در علم او ( هنرمند ) باشد و در حق آن ( اثر هنری) ظاهر نسازد، او را از جنت خود ممنوع داشته و مواخذه از آن نفس ( هنر مند ) خواهد شد که با وجود قدرت چرا منع فیض نمودی؟" (13)
این نوع نگاه در قالبی تلطیف شده و با ابعادی تبیین یافته به آئین بهائی راه می یابد ودر قالب تفکرات بنیادی بهائی شکل جدیدی می گیرد. حضرت بهاء الله و حضرت عبدالبهاء نه تنها این دید کمال گرایانه را تائید می فرمایند بلکه جهت آن را هم در الواح خود دقیقا روشن می سازند.حضرت بهاء الله می فرمایند:
" ان شاء الله در تحسین کمالات و همچنین در تحصیل صنعت (= هنر ) جهد بلیغ مبذول دارند."(14)
و نیز خطاب به فردی خوشنویس می فرمایند:
"ولکن چون حق جل جلاله هر صنعتی اکمل آن را دوست داشته لذا از قلم اعلی جاری شد آنچه شد."(15)
حضرت عبدالبهاء نیز در این باب اشاراتی دارند و می فرمایند:
" شعبه موسیقی باید در نهایت اتقان باشد. این از فنون جلیله است، تحصیلش از لوازم این عصر سلطان احدیت؛ لکن باید اتقان نمود نه مثل دیگران ناقص گذاشت..."(16)
و در نهایت هدف فراگیری فن موسیقی را هم تشریح می فرمایند :
" ... حمد کن خدا را که نغمه و آهنگ آموختی و به ستایش و محامد حی قیوم در محافل و معابد به لحن خوشی می نوازی. از خدا خواهم که این هنر را در نماز و نیاز به کار بری تا قلوب زنده گردد و نفوس منجذب شود و کل به نار محبت الهی افروخته شوند. (17)
با عنایت به بیانات فوق و کثیری بیانات و آیات مختلفه دیگر در می یابیم که دیانت بهائی هم، نه تنها بر اساس منطقی که قبلا ذکر کردیم ارتباط بین هنر و دین را واجد منطق ضروری و درونی خویش می داند، بلکه این ارتباط را کاملا مستند به منطوق نصوص و بیانات الهیه و تبیینات مرکز میثاق و ولی امر بهائی موثق می سازد.
نکته مهم تر این است که با توجه به نصوص بهائی در می بابیم که ارتباط هنر و امر الهی از منظر طلعات مقدسه بهائی صرفا منحصر به مقوله تبلیغ مستقیم نمی شود. طلعات مقدسه بهائی در آثار کثیر خود که در تشریح ابعاد مختلف هنر ها نازل فرموده اند، به جنبه هایی از نقش و تاثیر هنر ها می پردازند که هرچند به تعبیری در نهایت به مقوله "ترویج امر" می رسد، اما فی الواقع نگاهی عمیق تر به نقش متقابل دین و هنر می افکنند.
آیات و آثار بهائی مملو از آثاری در مورد هنر می باشد. در بسیاری از این آثار تاکید طلعات مقدسه بهائی بر نقش هنر بر ترویج امر بهائی است. هر چند که بر اساس آثار بهائی تنها رسالت هنر ترویج امر نیست اما اساسا این امید در فرایند خلاقیت های هنری یک هنرمند وجود دارد که " با استعانت از موسیقی" (و بطور کلی هنرها ) قادر شود "پیام الهی را به مردم ابلاغ " نماید تا " قلوبشان را مجذوب"(18) سازد.
حضرت ولی امر الله با تاکید بر نقش هنر در ترویج امر، گسترش سریع امر را که به "آتشی سرکش" تشبیهش می نمایند، منوط به آن زمان می دانند که " روح و تعالیم امرالله بر روی صحنه نمایش یا بطور کلی در قالب هنر و ادبیات عرضه" (19) گردد. در همین توقیع اتفاقا حضرت ولی امر تلویحا به مقوله ادراک ترکیبی و تحلیلی اشاره می فرمایند و نوع ادراک هنری در امور معنوی را عمیق تر و موثرتر بر می شمارند. می فرمایند:
" هنر به مراتب بهتر از استدلال سرد و بی روح ، به خصوص در میان توده مردم، می تواند احساسات و عواطف متعالیه و شریفه را بیدار نماید." (20)
اما همانگونه که ذکر شد، ارتباط هنر و ترویج امر بهائی صرفا به مقوله تبلیغ مستقیم امر محدود نمی شود. شاید دلیل عمده این مطلب این باشد که اساسا مقوله " تبلیغ " هم در اندیشه بهائی جریانی فرا تر از اشاعه اندیشه و تبلیغات درباره یک ایدئولوژی می باشد. به یقین می توان گفت که در فرایند تبلیغ ضمن این که "اعلان امر" و اطلاع رسانی انجام می شود مقوله های دیگری مثل آموزش و ترقی روحانی نیز لحاظ می شود . به همین جهت است که هنر نیز از منظر بهائی ابعادی وسیع تر( در حوزه های آموزش و ترقی روحانی ) پیدا می کند.
حضرت عبدالبهاء موسیقی را وسیله ای بر می شمرند که به مدد آن " استعدادهای نهفته ای که در قلوبشان ( اطفال ) به ودیعه نهاده شده... ظهور و بروز می نماید." (21 ) –و در همین بیان حکم می کنند که " ایضاُ لازم است که در مدارس موسیقی تعلیم داده شود..." ( 22)
هر چند باز ایشان هم تاکیداتی – که نوعا در ادیان قبل هم بی سابقه نیست – را ذکر می نمایند که " اگر چه موسیقی وسیله ای موثر برای تربیت و تکامل بشر است ولی تنها نیل به هدف ، به وسیله تعالیم الهیه (ممکن) است." ( 23) بعبارت دیگر تاکیدی مجدد بر تاثیر متقابل هنر و دین می فرمایند و ضمن پذیرش تاثیر آموزشی هنر انضمام " این نهر به بحر اعظم" را اسباب تاثیر گذاری صحیح بر می شمرند. به همین صورت تاکید می کنند " هر آنچه در قلب انسان باشد ، نوای موسیقی باعث بیداری و و تهییج آن می گردد" (24) و با بیان نوعی تحذیر تاکید می کنند که هر چند " اکر قلبی سرشار از احساسات پاک لطیف " باشد، " و با صدایی صاف و دلنشین قرین گردد تاثیر عظیمی" ( 25)دریافت می نماید، اما باید در هر حال مراقب و مواظب باشیم زیرا " اگر قلب آمیخته به افکار بد و ناشایست نظیر نفرت باشد، موسیقی می تواند به این احساسات بیفزاید و آن را تشدید کند." (26)
همین نقش آموزشی در بعدی دیگر، مورث تاثیری به غایت ارزنده می شود؛ به حدی که اشتغال به هنر را از منظر بهائی تبدیل به عبادت می نماید. چنانچه حضرت بهاء الله می فرمایند:
" صنع هر صانعی از عبادت محسوب شد." (27 )
و حضرت عبدالبهاء نیز در تبیین بیان مبارک خطاب به هنرمندی نقاش ذکر می کنند:
" از این که مشغول به اکمال صنعتی بسیار مسرورم زیرا صنعت در این دور بدیع عبارت از عبادت است؛ هر چه بیشتر کوشی به خدا نزدیک تر گردی. چه موهبتی اعظم از این است که صنعت انسان مثل عبادت حق باشد، یعنی چون قلم تصویر در دستت باشد مثل این است که در معبد به عبادت حق مشغولی." ( 28)
در واقع تاثیری که هنر و خلق اثر هنری بر فرد و جامعه می گذارد را مشابه با "عبادت" دانسته اند و در جای دیگری به تصریح، همان گونه که آیات را غذای روح می دانند، به تاکید ذکر می کنند که " هنر موسیقی آسمانی و موثر است، موسیقی مائده روح و جان است، و با نیروی سحر آمیز موسیقی روح انسانی تعالی می یابد." (ترجمه) ( 29)
اوج این بیانات و فصل الخطاب این مطلب در بیان مبارک حضرت بهاء الله در کتاب مستطاب اقدس مستور است . جایی که قلم قدم حلالیت موسیقی را اعلان می فرمایند ،غاییت موسیقی را فرحی می دانند که از تلفیق موسیقی و اسم اعظم دست می دهد و در بیانی بدیع موسیقی را به نردبانی تشبیه می فرمایند که به مدد آن فرد بهائی، اعلی وظیفه خود را در قبال روح خویش انجام می دهد؛ که همانا عروج روح است به افق اعلی:
" انا حللنا لکم اصغاء الاصوات و النغمات ایاکم ان یخرجکم الاصغاء عن شان الادب و الوقار. افرحوا بفرح اسمی الاعظم الذی به تولهت الافئده و انجذبت عقول المقربین. انا جعلناه مرقاه لعروج الارواح الی افق اعلی لا تجعلوه جناح النفس و الهوی انی اعوذ ان تکونوا من الجاهلین." (30)
اندیشه زیبایی در دیانت بهائی از مکانت خاصی برخوردار است. حضرت عبدالبهاء تاکید می فرمایند که "برای قلب و روح ا ست که از تقارن و هماهنگی و کمال اشیاء لذت برد." و به تمثیل، نمونه هایی چون " خانه زیبا " ، " باغی که زیبا تنسیق یافته" ، " خط زیبا" و ... را نام می برند و در نهایت ذکر می کنند:" در حقیقت کلیه چیزهای قشنگ و زیبا مایه سرور قلب و روحند." (31)
این نظریه که زیبایی " مایهء" عالم است زاییده تفکر بهائی نیست. هگل نیز در کتاب درسگفتارهایی دربارهء زیباشناسی اشاره به همین مطلب دارد و تاکید می کند که در سفر یا ادیسهء روح به سوی مطلق ، عنصر ذهنی نقش مهم تری دارد، یا بهتر بگوییم بازتاب کامل تری از " ایده " به دست می دهد. ایده از نظر هگل همان روح مطلق یا حقیقتی است که از دنیای روحانی زاده می شود. گاه در پیکر مفاهیم دانسته می شود (= فلسفه ) و گاه در قالبی شهودی متجلی می شود که به هنگام به بیان در آمدن در قالب مفاهیم در می آید (= دین ) و گاه از راه شهودی حسی، پدیدار می شود (= هنر). (32). چه جالب است که این نظر منطبق با حقیقتی می نماید که حضرت عبدالبهاء در تعریف علم و شریعت ارائه می نمایند و آنها را جلوه هایی از روابط ضروریه منبعث از حقایق اشیاء می دانند.
از نظر هگل روح در جریان سفر خود به سوی کمال مطلق از نا آگاهی به دانش و خود آگاهی مطلق می رسد؛ یا به زبانی دیگرتر روح در فرایند ترقی و وصول به کمال از مرحله دانش می گذرد و در روح مطلق ، یعنی در بالاترین رتبه از خود آگاهی در سه همبسته، یعنی زیبایی ، دین و فلسفه قرارمتجلی می شود.
در زندگی امروزین ما و در این جهان خاکی، این سه همبسته در حجاب محسوسات پنهان می شوند و هگل درک این حضور مطلق را در زندگی این جهانی، تعریف زیبا می داند. در واقع در همه جا که زیبایی هست، روح هم هست. یا به عبارت بهتر در طبیعت زیبایی مستتر است اما حضور روح – مجرد - ضروری است تا آن را کشف نماید.
همین نگاه کمال گرایانه به سه عنصر زیبایی ، روح و دین در آثار و اعتقادات بهائی هم به شکلی دیگرگون و عرفانی مندرج است. حضرت بهاء الله در آثار خود مهم ترین صفتی که برای ذات مبارکش اختیار کرده زیبایی است و در همه جا با القاب " جمال قدم" ، "جمال اقدس ابهی" و "جمال مبارک" خود را مخاطب میسازد و در کلمات مبارکه مکنونه تاکیدی قاطع در این باب فرموده بیان می کنند:" صرف جمال در سرادق بی مثال بر عرش جلال مستوی است." (33)
آثار مبارکه بهائی ستایشگر زیبایی است. در این زمینه دکتر پیتر خان عضو محترم بیت العدل اعظم ذکر می کنند:
" ( ساختمان ابنیه قوس کرمل ) همچنین نشان می دهد که دیانت ما بسیار به جمال و زیبایی علاقه مند است . همه ادیان در بدایت امر خالق زیبایی بوده اند... آثار بهائی و بیانات و اقدامات حضرت بهاء الله و حضرت عبدالبهاء و حضرت ولی امرالله بر زیبایی تاکید می نمایند. این میزان شگفت آور و عظیم تاکید بر زیبایی در امر مبارک است که به ما اطمینان می دهد آن چه حضرت بهاء الله برای آینده بشر اراده فرموده اند حتما زیباست."
در حقیقت برای شناخت ماهیت ظهور جمال مبارک و آن چه برای بشر اراده فرموده اند باید از حس جمال شناسی و ادراکات زیباشناسانه خود بهره ببریم تا به مقصد واصل شویم . در این باب بد نیست به گفته افلاطون اشاره کنیم که می گوید:
" آن که در راه عشق تمام مراحلی را طی کرد که در آن با موارد زیبای بسیار آشنا شد، سرانجام در پایان راه با زیبای شگفت آوری روبرو می شود که هستی پاینده و جاودانه است. نه بوجود می آید و نه از میان می رود. چنین نیست که این زیبایی گاه زیبا باشد و گاه نباشد. از جنبه هایی زیبا باشد و از جنبه هایی چنین نباشد. نسبی نیست. مطلق است. چیزی است در خویشتن و برای خویشتن و همه چیز های زیبا فقط بدان سبب که بهره ای از او دارند زیبا هستند. (34)
به همین سبب است که برای درک عمیق تر ظهور الهی راه دیگری جز ادراک زیبایی و جلوه های آن باقی نمی ماند. از سویی حضرت عبدالبهاء تاکید می کنند که "... بدون اطلاع از این هنر لذت واقعی از الحان و تلاوت نغمات میسر نگردد." (35) و جمال قدم تصریح می فرمایند که " زینت های متلونه " در دنیا " مصنوع حقند و مظاهر صنع اویند بلکه مرایای ظهور الهیه اند و مظاهر تحکی قدرتیه " (36) و به این تعبیر درک و نمایش زیبایی مندرج در عالم چیزی نیست جز ذکر و ثنای الهی و چناچه از قبل بیان شد مصداق عبادت ربانی.
به همین سبب جمال قدم تثبیت امور انسانی و تمشیت حیات بشری را بر ذمه هنرمندان می شمارند و سهم عظیمی در خلق مدنیت بدیع بهائی بر عهده آنان می گذارند:
"لازال فرموده و می فرماید، قدر اهل صنایع را بدانید چه که سبب و علت تسهیلات امور شده اند. اساس دین به شریعه الله محکم و اساس معاش به اهل صنایع." (37) شهریار سیروس
منابع و ماخذ:
1- توقیع مورخ 11 دسامبر 1931
2- منتخباتی از مکاتیب عبدالبهاء ش 127 صفحه 141
3- لیدی بلامفیلد. شاهراه منتخب. ویلمت، موسسه نشر آثار امری 1953 صفحه 67
4- مجموعه نصوص درباره امر بهائی و هنر صفحه 24
5- همان. صفحه 21
6- همان.
7- همان. صفحه 23
8- همان. صفحه 28
9- مجموعه مستخرجاتی از آثار امری درباره موسیقی صفحه 5
10-کتاب مستطاب اقدس
11-رساله تفسیر الغناء
12-همان
13-کتاب بیان فارسی. باب یازدهم . واحد چهارم
14-پیام آسمانی جلد2 . صفحه 364
15-مجموعه نصوص درباره تربیت بهائی . صفحه 13
16-پیام آسمانی جلد 2. صفحه 43
17-همان. صفحه 45
18-مجموعه مستخرجاتی از آثار امری درباره موسیقی صفحه 13
19-توقیع مورخ 10 اکتبر 1932
20-همان
21-مجموعه مستخرجاتی از آثار امری درباره موسیقی صفحه 6
22-همان
23-همان صفحه 8
24-همان صفحه 11
25-همان
26-همان
27-مجموعه نصوص درباره امر بهائی و هنر. صفحه 3
28-پیام آسمانی جلد 2 صفحه 43
29-اعلان صلح جهانی صفحات 49 و 50
30-کتاب مستطاب اقدس
31-مجموعه مستخرجاتی از آثار امری درباره موسیقی صفحه 10
32-حقیقت و زیبایی صفحه 99
33-کلمات مبارکه مکنونه
34-دوره آثار افلاطون صفحه 464
35-اعلان صلح عمومی صفحه 50
36-مائده آسمانی جلد 8 صفحه 29
37-مجموعه نصوص درباره امر بهائی و هنر. صفحه 3
آيا استعمار از امر بهائی برای ایجاد تفرقه میان مسلمانان استفاده کرد؟
دشمنان حقیقت برای مسخ حقیقت از واژههای جامعهشناسی برای بسط دروغهای خود استفاده میکنند. یکی از این تحلیلهای ممسوخ میگوید که استعمار دول خارجی در قرن ١٩ از امر بابی و بهائی برای ایجاد تفرقه و اختلاف میان ایرانیان مسلمان استفاده کرد تا مردم ایران را از توجّه به علمای مذهبی روی برگرداند و ایران را ضعیف نماید. چنین تحلیلی را اگر به ظهور حضرت مسیح اطلاق کنیم باید حضرت مسیح را ساخته و پرداختهٴ استعمار رومی بدانیم چرا که آن حضرت نظام فکری و دینی حاکم در میان یهودیان را مورد سئوال قرار داد و تحکّم علماء یهود را متزلزل ساخت و وحدت یهودیان را خدشهدار کرد! سخافت این نوع تحلیل وقتی روشنتر میشود که بیاد آوریم هر پیامبری فرهنگ قبل از خود را مورد سئوال و انتقاد قرار داد و در کوتاه مدّت وحدت آن قوم را کاهش داد. امّا سئوال این است که چه شد که ایران و کشورهای اسلامی که زمانی بر اروپا حاکم بودند در نهایت حقارت و خفّت در تحت سلطهٴ اروپائیان قرار گرفتند؟. بدین ترتیب نفی این فرهنگ و ابداع فکری در جهت اندیشهٴ تجدّد راستین، دمکراسی سیاسی، آزادی عقیده، معاشرت با همهٴ ادیان، عقلانیّت صنعتی و علمی، و تأکید بر حقیقت ادیان بعنوان عامل الفت و اتّحاد، تنها عاملی بوده و هست که سدّ قوی در مقابل تحکّم استعمار خارجی بوده و میباشد. آنچه که به تحکّم استعمار انجامید فرهنگ تکفیر و جهالت و بیگانگی و تقلید از علماء بود و آنچه باعث بیداری ایرانیان شد نهضت خلاّق بابی و بهائی بود که اگر چه خود مورد تعرّض و ستم بسیاری از ایرانیان قرار گرفت امّا غیرمستقیم اندیشهٴ آزادی و دمکراسی و تجدّد را در فرهنگ ایران به ودیعه نهاد. انصاف باید داد آیا فرهنگ تکفیر و جهالت و تقلید علّت عقبافتادگی و در نتیجه پیروزی استعمار بوده است یا فرهنگ آزادی فکری و شکیبائی مذهبی و عقلانیّت صنعتی و دمکراسی سیاسی که توسّط نهضت بابی و بهائی به ایران و دنیا هدیه شد! امّا یک تفاوت بنیادی دیگر نیز میان امر بهائی و نهضتهای سیاسی میباشد. امر بهائی یک نهضت روحانی است و نه سیاسی و لذا هدفش نفی ظلم و استعمار از یک جای دنیا نیست بلکه هدفش از میانبردن ظلم و استعمار از سرتاسر دنیاست. بهمین جهت است که تعالیم این دیانت شرائط ظلم و خشونت و نابرابری را بکلّی از میان میبرد و امکان تحقّق ظلم از جمله استعمار کشورها نسبت بیکدیگر را از ریشه برمیافکند. دیانت بهائی یک نهضت سیاسی برای یک کشور نیست بلکه هدفش ایجاد آزادی و برابری و اتّحاد همهٴ دنیا است. این است سیاست خداوند که همهٴ انسانها را دوست میدارد و هدفش راحت و امان همهٴ جهان است و در نتیجه آزادی و تکامل نه تنها ایران بلکه سرتاسر جهان را به پیش میبرد
اصول اعتقادات بهائيان
اليوم يومی است که جميع اشياء از نفحات بيان مالک اسماء محظوظ و مسرورند و کلّ آفرينش از اين نفحه روحانيّه در جذب و شوقند . نيکوست حال نفسی که به انوار اين يوم امنع اقدس منوّر شد و به فيوضات منزله از سماء کرم فائز گشت . جهد نما جهد بليغ که شايد عرف قميص رحمانی را در اين ايّام بيابی و به مدينه ابديّه راه يابی و نباشی از نفوسی که به ذکر مقصود مشغولند و از او محجوب . بسی از عباد و اماء که در ليالی و ايّام به ذکر دوست ذاکر بودند و لقايش را آمل و چون کشف حجاب شد از او محتجب ماندند و به غيرش توجّه نمودند
حضرت بهاءالله
|
|
| |||||||||
فرا رسيدن عيد صيام وعيد نوروز وسال جديد بر شما مبارك
ما بهائیان ساکنین اروپا ، امریکا ، استرالیا ، افریقا و آسیا در پنج قاره عالم عید نوروز را به شما تبریک می گوئیم. ما از قبائل اسکیمو ، زولو ، آپاچی ، آبا ، آچینی ، زاپیتو ، آیویی ، آمارایی ، ربایی ، کرتی ، مائوری ، کوموری ، تیکره ای ، سارایی ، گو آیمی ، ایقوری ، پلنتی ، ایروکوی ، لاکوآتی ، یامی ، پری پری و ... هستیم
.
ما ساکن بلغارستان ، رومانی ، نیوزلند ، آرژانتین ، ایرلند ، فرانسه ، نپال ، چین ، هندوستان ، ایالات متحده امریکا ، پرو ، شیلی ، زامبیا ، ایران ، کنیا ، مصر ، الجزائر ، مراکش ، هنگ کنگ ، فیلیپین ، مالزیا ، روسیه ، آلبانی ، فیجی ، پاکستان ، ازبکستان ، عراق ، سورینام ، گینه بیسائو ، ساموآ ، صربستان ، گروئنلند و ... هستیم
ما از نژاد سفید ، زرد ، سیاه و سرخ هستیم. ما از سابقه دینی بودائی ، برهمائی ، مسیحی ، زردشتی ، مسلمان ، یهودی و شینتو هستیم. ما ساکن روستاهای دور افتاده کوه های آند در آمریکای جنوبی ، جنگل های استوائی افریقا ، جزائر دور افتاده اقیانوس آرام ، شهر های پر جمعیت اروپا و امریکا و روستاهای یخ بسته قطب شمال هستیم
.بر گرفته از
| ||||||||

